السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

22

تفسير الميزان ( فارسي )

نموده و فرموده : « وَأَنْ لا تَعْلُوا عَلَى اللَّه إِنِّي آتِيكُمْ بِسُلْطانٍ مُبِينٍ » . بنا بر اين ، موقعيتى كه آيه مورد بحث ، نسبت به آيه اول سوره يعنى * ( « كِتابٌ أَنْزَلْناه إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » ) * دارد ، موقعيت مثالى است كه به منظور تاييد مطلب و دلخوش نمودن مخاطب آورده باشند ، هم چنان كه در آيه « إِنَّا أَوْحَيْنا إِلَيْكَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِنْ بَعْدِه » « 2 » هم خود مطلب آمده و هم مثالى كه به منظور تاييد آن و دلخوش ساختن مخاطب آورده مىشود . اما اينكه بعضى « 3 » گفته‌اند كه : آيه مورد بحث ، تفصيل آن اجمالى است كه در آيه * ( « وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِه لِيُبَيِّنَ لَهُمْ » ) * آمده ، صحيح نيست و از سياق آيه بسيار بعيد است . و نظير آن در بعيد بودن ، گفتار مفسر « 4 » ديگرى است كه گفته : مراد از آياتى كه موسى به همراهى آنها فرستاده شد آيات تورات است ، نه معجزاتى كه از قبيل اژدها و يد بيضاء و امثال آن آورد . علاوه بر بعيد بودن ، اصولا خداى تعالى در هيچ جاى قرآن مجيدش تورات را جزء آيات رسالت موسى ( ع ) نشمرده ، و اصلا در هيچ جا نفرموده كه ما موسى را با تورات فرستاديم ، بلكه هر جا گفتگو از تورات به ميان آورده ، فرموده خداوند تورات را بر او نازل كرده ، و يا به او داده است . اگر در آيه مورد بحث ، بيرون كردن از ظلمات به سوى نور را مقيد به اذن پروردگار نكرد ولى در آيه اول سوره كه مربوط به رسالت خاتم النبيين و خطاب به آن جناب بود مقيد كرد ، براى اين بود كه در آنجا داشت « * ( لِتُخْرِجَ النَّاسَ ) * تا مردم را بيرون كنى » ولى در اينجا دارد * ( « أَخْرِجْ قَوْمَكَ ) * قومت را بيرون كن » كه اين تعبير ، متضمن معناى اذن است به خلاف آن تعبير . * ( « وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللَّه إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ » ) * - شكى نيست كه مراد از « ايام » ، ايام مخصوصى است ، و نسبت دادن ايام مخصوص به خدا با اينكه همه ايام

--> ( 1 ) و اين كه بر خداى تعالى گردنكشى نكنيد چون من با سلطنتى آشكار به سوى شما آمده‌ام . سوره دخان ، آيه 19 . ( 2 ) ما به تو وحى كرديم همانگونه كه به نوح و انبياى بعد از او وحى نموديم . سوره نساء ، آيه 163 . ( 3 ) فخر رازى ، ج 19 ، ص 83 . ( 4 ) روح المعانى ، ج 13 ، ص 187 .